چرا مديريت نهادهاي دولتي و عمومي در ايران ناكارآمد است؟واقعا چرا؟
در روزگاران قديم شهري بود كه حاكم شهر بر اساس يك سنت ديرينه در يك روز و ساعت معين بدين صورت انتخاب ميشد كه هر فردي كه در آن لحظهي مشخص از دروازه اصلي شهر وارد شود، به مدت يك سال حاكم و پادشاه شهر خواهد بود. درويشي بيخبر از همه جا در همان روز و ساعت وارد شهر شد و يك دفعه ديد كه جماعتي با گل و نقل و شيريني، دفزنان و پايكوبان به سمت وي آمدند و او را بر تختي نهادند و به سوي دارالاماره بردند. وقتي درويش از قضيه مطلع شد و بر مصدر امور قرار گرفت، در مدت اين يك سال دستور داد به مرور در محلي خوش آب و هوا در بيرون شهر براي او قصر زيبا و مجللي ساختند. زماني كه دورهي زعامت او به سر آمد و شخص ديگري جانشين او شد، درويش زرنگ به قصري كه در طي يك سال پادشاهي خود در بيرون شهر ساخته بود مراجعت كرد و تا آخر عمر از اين زيركي، منفعت برد. [پايان داستان] البته میتوان از اين داستان، استفادهي معنوي كرد و گفت: «زندگي در اين دنيا مثل حكومت يك سالهي آن درويش است و انسان بايد تلاش كند براي سراي آخرتش توشهاي بفرستد».
مديريت دولتي فرصتي براي خدمت يا انتفاع؟
اما از داستاني كه نقل شد، بنده استفادهاي مديريتي ميكنم. متأسفانه در ايران زماني كه افراد به سمت مديريت دولتي يا عمومي ميرسند (به اين معني كه بودجهي دستگاه از سرمايههاي عمومي تأمين ميشود) از اين فرصت جهت ساختن قصري براي ايام غير مديريتي خود استفاده ميكنند. بنده ابداً قصد تعميم اين موضوع را ندارم و قطعاً افراد صادق و خدمتگزاري در اين بين بودهاند كه با حداقل حقوق و حداكثر انتفاعرساني به مردم كار كردهاند. آن چه موضوع بحث اين يادداشت است جريان و تلقي غالب افراد از مديريت دولتي است. به همين دليل زماني كه فردي پست مديريتي را ميپذيرد، انگار كه هماي سعادت بر شانهي او نشسته است و بخت و اقبال به او روي كرده است. دقيقاً به همين جهت است كه خود مدير بودن در ايران افتخار است، فارغ از نوع عملكرد مدير.
مديريت دولتي و تئوري شبكه
مدير براي استمرار و تحكيم پايههاي مديريتش، سعي ميكند تا جايي كه توان دارد نيروهاي منسوب و وفادار به خودش را وارد سيستم كند. دليل تغييرات اتوبوسي كاركنان و سطوح مختلف مديران كه با تغيير وزرا و مديران ارشد اتفاق ميافتد، همين مسأله است. در سيستم اداري ايران مهم اين است كه شما بتوانيد وارد مجموعه شويد، بعد از تثبيت قرارداد به راحتي ميتوانيد از اين سازمان به آن سازمان و از اين وزارتخانه به آن وزارتخانه جابجا شويد. افرادي كه توسط يك مدير وارد مجموعه ميشوند، به نوعي وامدار و وفادار به او هستند. اين افراد در هر سطحي از سازمان كه باشند از آبدارچي تا معاون سازمان، به عنوان يكي از اعضاي شبكهي مدير عمل ميكنند. حتي با اخراج مدير، اعضاي شبكهي وي ميتوانند براي او كار كنند، حتي اگر به سازمانهاي ديگر بروند باز هم به عنوان يك مهره به حساب ميآيند. لذا هر چه قدر شبكهي يك مدير گستردهتر باشد، حوزهي نفوذش بيشتر است.
اغتنام فرصت براي بهترين بهرهبرداري
با همين رويكرد، مدير سعي ميكند در دوران مديريت خود هر گونه امتياز تأسيس كارخانه (با و بدون موافقت اصولي)، وامهاي طويلالمدت كم بهره، پروانه ساخت و ساز، اجازه تأسيس دانشگاه، آموزشگاه، مجوز مجله، روزنامه و خبرگزاري، ادامه تحصيل و عضويت در هيأت علمي و خلاصه هر چيزي كه با اعمال نفوذ و استفاده از رانت قابل تحصيل باشد را دريافت ميكند البته براي روزگار بركناري و بازنشستگي. به عبارت ديگر مدير زرنگ كسي است كه در دورهي كوتاه مديريتش (كه در ايران به طور ميانگين بين 2 تا 3 سال است) بار خودش را ببندد.
شاهد مثال
بسياري از نمايندگان مجلس در ادوار مختلف، با مدارك تحصيلي پايين نظير ديپلم و فوق ديپلم وارد مجلس شدند و پس از طي دوران نمايندگي خود با مدرك دكترا و عضويت در هيئت علمي يك دانشگاه به كار خود خاتمه دادند. راز اين كه در پشت بسياري از كارخانجات معروف، دانشگاههاي غيرانتفاعي و روزنامهها و مجلات پرفروش، افراد سرشناسي هستند كه سابقهي كار دولتي و شغل عمومي دارند، همين مطلب است.
سلسه مراتب انتفاع از بيت المال
وقتي كارمندان ميبينند كه مدير مافوقشان بيشتر به فكر منافع فردي و باندي است تا اين كه به فكر بهرهوري بيشتر براي مردم باشد، آنها نيز در سطح خود به اين انتفاع مشغول ميشوند. خوشبينانهترين حالت آن كار نكردن و كمكاري كردن است كه به دليل دريافت تمام و كمال حقوق استفادهي نامشروع از بيتالمال به حساب ميآيد. بدترين حالت آن نيز بهرهگيري از رانتهاي سازماني براي مقاصد شخصي و فاميلي است.
ريشهيابي و زمينههاي اين بيماري
- فقدان نظارت اجتماعي بر عملكرد مديران دستگاههاي دولتي و عمومي
- ضعف و تعلل دستگاه قضايي در برخورد با مديران و كاركنان متخلف
- غلبهي فرهنگ انتفاع فردي بر انتفاع جمعي و جزئينگري مسائل اجتماعي (مثال معروف سوراخ كردن جاي خود در كشتي)
- شفاف نبودن فرايندهاي دولتي كه البته بيشتر معلول اين بيماري است تا علت
- حاكم نبودن قانون و به طور كلي نبود ويژگيهاي حکمروایی خوب